رستگاران
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸ 

پیش نوشت :

همیشه ازیاد آوری اتفاقی که برای زهرا امیر ابراهیمی (دختر شوکت در سریال نرگس )افتاد متاسف میشم .

اما دیدن آدمهایی که برای شهرت و پول و به خاطر آیین نامه های صدا و سیما

 مثل آفتاب پرست رنگ عوض می کنن

 و  ریش میذارن و تسبیح می چرخونن

 یا چادر و چاقچور می کنن و ادای نماز خوندن رو در میارن

حالم رو به هم می زنه .


کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی
 
آیین نامه
ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸ 

این آیین نامه رو به زبون ساده و طوری می نویسیم که اکثر برادرایی که حوصله خوندن مطلب ندارن ،حالیشون بشه .

برادرایی هم که سواد خوندن ندارن این مطلب رو بدن به برادرایی که دارن براشون بخونن .

ما کلا از آیین نامه و هر چیز تئوری دل خوشی نداریم چون ما اهل عملیم . ولی به هر حال چون می خوایم برای سازمانمون   iso 9001 بگیریم ناچاریم یه کم مستند سازی کنیم .

برادرا بی زحمت جدی بگیرن .

 

سازمان برادران لباس شخصی

 


کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی
 
حاملگی در دیار باقی
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸ 

اخبار تکان دهنده بود .

لا اقل مرا که تکان تکان داد .

این مطلب جوگیرانه را در حسادت به شهیده حجاب نوشتم .

بانوی محجبه مصری

که 48 ساعت پس از شهادتشان کاشف به عمل آمد که هم دکتر بوده اند و هم باردار

 


کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی
 
خزعبل
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸ 

دیشب داشتم توی وبلاگ ها گشت می زدم ،چشمم افتاد به یه وبلاگ .

هرچی با خودم کلنجار رفتم که حرفی نزنم و به روی خودم نیارم نشد .

جوگیری و حسادت باز کار دستمان داد و این شد که می خوانید :

یه دوستی  یه وبلاگی داره  که اسمی ازش نمی برم  آخرین مطلبش رو براتون می نویسم .

 

من یک خودکار پرنده ام

پرواز

پرواز می کنم

پرواز می کنم تا ...

 


کلمات کلیدی: طنز
 
PMC به جای BBC
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸ 

تو حال و هوای خودم بودم .

اصلا حواسم به اطراف نبود .

انگار نه صدای بوق ماشینها را می شنیدم نه داد و فریاد مسافر کشها را

  داشتم یک قلوپ از آب معدنی می خوردم  که احساس کردم کسی  دارد کیفم را می کشد .

قیافه اش به همه چیز می خورد جز کودکان خیابانی .

یک دختر کوچولوی خوشگل چشم آبی با یک نگاه ملتمسانه، پاکت وسایلش رو جلوی رویم گرفت و گفت : (( عمو ! یه دونه روبان ازم می خری ؟))

خنده ام گرفت . توی این اوضاع قمر در عقرب من روبان سبز به کجام ببندم  عمو جان؟

دلم سوخت و یکی از روبانها را برداشتم .

هنوز دو قدم نرفته بودم که یک آقا با لباس پلنگی و باطوم در دست جلویم ظاهر شد و گفت : این چیه دستت ؟

 

 


کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی
 
اتمام حجت
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸ 

(( بسمه تعالی ))

 

از: کیامهر باستانی

به : کلیه سرویس های جاسوسی شرق و غرب

وکلیه رسانه های  براندازخارجی

وکلیه لابی ها ، اپوزیسیونها ،و تلوزیونهای  مخالف

 

 اینجانب کیامهر باستانی

دارای سوابق درخشان در آشوبگری و اغتشاش

به عنوان یک قلم به دست مزدور

به همه شما خارجی های نامرد اخطار می نمایم

که در صورتیکه ظرف مدت 48 ساعت مواجب تیرماه اینجانب را به حسابم واریز ننمایید، حتی یک کلمه دیگر بر ضد دولت مردمی و مهرورز ایران نخواهم نوشت و عوارض ناشی از آن به عهده خودتان خواهد بود .

خواهشمند است هرچه سریعتر نسبت به ارسال پول بنده اقدام نمایید .

این یک اتمام حجت جدی و واقعی بوده و مدت زمان آن به هیچ وجه قابل تمدید نمی باشد .

 

رونوشت : سی آی ای ، اینتلیجنت سرویس  ، موساد

رونوشت : بی بی سی ،سی ان ان ، فاکس نیوزو صدای امریکا

رونوشت : هخا ، داور ، امیر قاسمی و شب خیز

 


کلمات کلیدی: طنز
 
علاج واقعه
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸ 

 

 

ما اصولا مادر زادی جوگیر هستیم .

و در واقع همین جوگیر شدن باعث شد به این حال و روز بیفتیم .

و اگر این جو گیر شدن نبود ما هم مثل میرحسین عزیزمان می رفتیم پی کارهای فرهنگیمان.

 این شد که نوشتیم و نوشتنمان حتی پس از کشته شدنمان نیز ادامه پیدا کرد .
اصولا خلق یک اثر ،یا عشق می خواهد یا جوگیر شدن .

خدا را هزار مرتبه شکر که راهمان را از عشق و عاشقی جدا کرده ایم و جز این جوگیر شدن هیچ مکنتی نداریم .

حال که نوشتن آن هم از نوع طنزش، آنقدر مشهورمان کرده که تهدید به فیلتر شدن  می شویم؛ بد ندیدیم طبع خود را در وادی شاعری نیز اندکی بیازماییم .

به کلیه دوستانی که دستی بر آتش شعر و شاعری دارند  اکیدا توصیه می شود بی خیال این یک قلم لغزش ما شوند و این معصیت را از ما ندیده گیرند .

 قول می دهیم تکرار نشود .

 

چون احتمال می دهیم که ان شاء الله بزودی فیلترمان کنند ، علاج واقعه قبل از وقوع کردیم و این شعر را سرودیم :

 

            دیدی شهید راه وطن بی پلاک شد؟            

               مجرم به حمل ونقل و فروش کراک شد؟

 

                                     آن مرد کزسکوت معترضین هم جواز خواست

                                                  دیدی چگونه مانع ازین اشتراک شد؟

 

          هر سبز محفلی که حامی آن میر سبز بود

            هم شیشه اش شکست و درش مهر و لاک شد

 

                                         هر کس که معترض به جواب حماسه بود

                                             تیر و چماق خورد و سرش زیر خاک شد

 

         جنگی میان باطل و حق درگرفته است

                 یک اعتراض باعث این اصطکاک شد

 

                                          شکر خدا که غائله خوابید و ختم گشت

                                                   آشوبها نشست و(( ندا)) هم هلاک شد

 

            با تیز هوشی این خلق جان به کف

                اوباش ما  اوینی و این فتنه پاک شد

 

                                      آری (( کیا )) که ترس به غیر از خدا نداشت

                                               هم از کرج برفت وساکن کوه کلاک شد

 

                           این وب نوشت سمبل یک  اعتراض بود

                           افسوس     دلنوشته    ما هم block شد

 

 


کلمات کلیدی: طنز ، اوین ، سکوت
 
موسسه کنکوری - انتخاباتی
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ 

سلام به همه عزیزان این بنده متوفی

 

جای شما خالی - در این دیار باقی انقدر خوش خوشانمان شده است که تصمیم نداریم به این زودی ها دست از سرش برداریم .

 

نظرات شما هم انقدر شرمنده مان کرده است که می خواستیم به سبک قوه قضاییه یک ویدیو کنفرانس بگذاریم و پاسخگوی ابهامات اخروی شما  باشیم ولی بعد منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم به شیوه سفرهای استانی به تک تک وبلاگهای پر محبتتان بیاییم و به صورت چهره به چهره ازشما تشکر کنیم .

 

خبر های داغ و دست اول در دیار باقی زیاد است ولی مهمترین خبر همانطوری که بعضی هایتان حدس زده بودید تشریف فرمایی برادر هنرمندمان آقای مایکل جکسون می باشد .

ما نیز که وظیفه خطیرخبر رسانیمان گل کرده بود ، شدیدا به تکاپو افتادیم تا مصاحبه ای با این هنرمند پر آوازه ترتیب دهیم . ولی متاسفانه با وجود اینکه ارتحال این برادر هنرمند قطعی شده است به علت انجام چند فقره کالبد شکافی روی ایشان  و به دلیل اینکه هنوز روح این برادر متوفی به این جهان دلیوری نشده است به سبک خبرنگاران پاپارازی در کمین این عزیز فقید، مترصد نشسته ایم تا به محض رویتشان، یک گزارش مبسوط و جامع برای شما عزیزان مخابره نماییم .

 

با این وجود چندان هم دست خالی به خدمتتان نیامده ایم .

اولا به شکر خداکنکور  تمام شده و دوستان کنکوری می توانند قبل از شروع حمله مجدد موسسات تبلیغاتی کنکور نفسی تازه کنند .

ثانیا شاید خبر نداشته باشید ولی با وجود فروکش کردن تب انتخابات در آن جهان ،تنور انتخابات در دیار باقی بسیار داغ است و بزودی قرار است در این برزخ جهنمی که ما بدان گرفتار آمده ایم انتخاباتی پر شور و حماسی برگزار شود که البته این نیز خود ماجرایی بس مفصل دارد .

لذا بد ندیدیم با ادغام این دو موضوع ،موسسه موفقی را به شما معرفی کنیم که هم در زمینه کنکور فعالیت  گسترده دارد و هم دروادی انتخابات یدی طولی

 

 

موسسه انتخاباتی دکتر علی کردان

کاندیدای گرامی

آیا از شرکت بی فایده درانتخابات خسته شده اید؟

آیا مردم شما را دوست ندارند ؟

آیا ازآمارها ونمودارهای خود کلافه شده اید ؟

آیا با وجود چند ساعت مطالعه در روز هنوز تورم پایین نیامده است؟

آیا در درس اقتصاد نمره منفی گرفته اید؟

آیا می خواهید بدون داشتن دیپلم یا حتی سواد ،پله های ترقی را طی کنید؟

آیا می خواهید بدون اینکه کسی به شما رای بدهد رییس بشوید؟

دیگر نگران نباشید .شاید باور نکنید اما

 

فقط کافیست کردانی شوید .


کلمات کلیدی: طنز ، سیاسی
 
وبلاگی از دیار باقی
ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸ 

با سلام و عرض ادب خدمت کلیه گرامیان و دوستان این بنده متوفی

راستش نمی دانم چگونه از شرمندگی شما عزیزان که با نوشتن نظرات خود باعث شادی روح بنده می شوید درآیم .

شنیده بودم که ما مردم مرده پرستی هستیم اما ندیده بودم .از اینکه نظراتتان دوبرابر شده خوشحالم .

در اینجا لازم است چند نکته مهم را یاد آور شوم .

 

1-    عده ای از دوستان گویا مرگ این بنده حقیر را باور نکرده اند که البته اصلا مهم نیست مهم دوستان بازبینی سایتها هستند که باور کردند وان شاء الله دیگر کاری به کار بنده نخواهند داشت . دوستانی که هنوز از کشته شدن بنده بی اطلاع هستند پست قبلی را مطالعه بفرمایند.

 

2-    دوستی در باره سرعت اینترنت در جهنم پرسیده بودند که باید خدمت ایشان عرض کنم اینجا (منظور بند آشوبگران کشته شده ) سرعت اینترنت بد نیست البته با پهنای باند بهشت قابل مقایسه نمی باشد ولی کاملا واضح است که سرعت اینترنت در هر جهنمی از سرعت اینترنت در ایران بیشتر است .

 

3-    دوستی از خانم هایده پرسیده بودند و اینکه آیا آلبوم جدیدی دارند یا خیر.

خدمت دوست عزیزم عارضم که متاسفانه بنده هنوز کاملا در اینجا مستقر نشده ام . شماره خانم هایده را هم گرفته ام که هر چه زنگ می زنم بر نمی دارند (احتمالا چون شماره آشنا نیست ) متاسفانه از شب قبل از انتخابات نیز  امکان ارسال پیامک وجود ندارد .با این وجود من شدیدا پیگیر نظرات و در خواست های شما گرامیان هستم و تا آخرین قطره روح خود از نظرات شما صیانت می کنم .

 


کلمات کلیدی: طنز
 
من کشته شدم
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸ 

خوشبختانه اغتشاشات و نا آرامی های آشوبگران به پایان رسید .

دیگر هیچ کس اعتراضی به نتایج اتخابات ندارد .

از چهار کاندیدای ریاست جمهوری یکی که رییس جمهور شد، یکی شکایتش را پس گرفت ودو نفر دیگر هم که اجازه ندارند حرفی بزنند .

نیروهای دلسوز هم که دیگر حضورشان در خیابانها لزومی ندارد و احتمالا باید به کارهای کم اهمیت تری مثل بررسی سایت ها و وبلاگهای معترض بپردازند .

ماهم خیالمان راحت بود که با وجود آشوبگران خیابانی کسی کاری به کارمان ندارد شدیدا به تکاپو افتادیم که قبل از شناسایی توسط نیروهای دلسوز یا وبلاگ را کلا معدوم کنیم و همه چیز را تکذیب کنیم ویا اینکه ساک سفررا ببندیم .

چه کنیم . ما که نه تحمل دوری از خانه و خانواده را داریم  و نه تحمل زندان و اعتراف ، مانده بودیم چه کنیم که دست اجل به یاریمان آمد و امروز صبح در تقاطع خیابان ... با یک دستگاه خودرو تصادف کردیم و ضربه مغزی شدیم .

داشتند مارا به بیمارستان منتقل می کردند که کشته شدیم و مردیم .


کلمات کلیدی: طنز ، آشوبگران
 
دو برداشت از یک حقیقت
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸ 

برداشت اول

فلسطین- سال 1998

یک پسر بچه فلسطینی به همراه پدرش در پشت یک بشکه فلزی نشسته و به دیوار تکیه   داده اند . چند اسراییلی این دو را نشانه گرفته و به آنان تیر اندازی می کنند.

پدر و پسر در وحشت و هراس یارای جنبیدن ندارند و با شیون و التماس از دیگران کمک می خواهند .

گلوله ای سینه پسرک را می شکافد .خون به دیوار می پاشد . پسرک بیجان و مظلوم  خم  می شود و در حالیکه سرش بر دامن پدر قرار دارد،جان می دهد.

تصاویری که یک خبر نگار فرانسوی از این صحنه وحشتناک گرفته است در تمامی شبکه های جهان به تصویر در می آید و تیره ترین و سنگ ترین قلبها را می لرزاند .

جهانیان عکس هایی از آخرین تقلای ((  محمد الدوره )) را در دست گرفته و جنایتکاران اسراییلی را به باد انتقاد می گیرند .

تلوزیون اسراییل حتی یکبار این صحنه وحشتناک را به تصویر نمی کشند .

این تصویر رقت بار آتش انتفاضه دوم فلسطین را شعله ور می کند .

 

 

 

برداشت دوم

ایران- خیابان امیر آباد - 31 خرداد 88

دختری به همراه پدرش مشغول تماشای تظاهرات است .

نه شعار میدهند نه آشوب می کنند و نه آتش می افروزند .

گلوله ای ازنا کجا راه خود را ازبین خیل جمعیت می گشاید و بر سینه دخترک می نشیند .

دخترک در برابر چشمان مبهوت پدر بر زمین می افتد و ناباورانه جان می دهد.

تمامی شبکه های دوست و دشمن ایران بارها و بارها این صحنه فجیع را در برابر چشم بینندگانشان مرور می کنند.

هزاران ایرانی مقیم خارج و هزاران انسان آزادی خواه که تصاویر جان دادن   ((   ندا آقا سلطان )) را از تلوزیون هایشان دیده اند در حالیکه عکس اورا در دست گرفته اند و اشک در چشمهایشان حدقه زده است ،علیه عاملین این جنایت شعار می دهند .

تلوزیون ایران حتی یکبار این صحنه وحشتناک را به تصویر نمی کشد .

 آیا این تصویررقت بار آتش انقلاب دوم ایران را شعله ور می کند؟