دلنوازان
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ 

بچه که بودیم عصر روزهای تابستان بلا استثناء توی کوچه فوتبال بازی

می کردم .

اما ظهر ها مجبور بودم توی خونه بمونم و چون برادر نداشتم بایستی تنهایی بازی می کردم . کلی هم بازی جورواجور بود که بتوانم تنهایی انجام بدهم . مثلاً کبریت بازی که با یک عالمه کبریت یک شهر بزرگ درست می کردم و قوطی کبریتها ماشین می شدند  و خودم می شدم شهردار این شهر

یا با مهره های شطرنج دو تا تیم فوتبال می ساختم و با چند تا کتاب و دو تا خط کش تیردروازه درست می کردم و یک توپ فوتبال دستی هم می شد توپ بازی فوتبال


کلمات کلیدی: خاطره بازی