تصویر سازی
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ 

هوا داغ بود و آفتاب داشت مخم را می ترکاند .

 راننده آژانس ،طی دو ساعت گذشته، یک بند داشت از بدبختی هایش می گفت :

 دعوا کردنش با مدیر و اخراج از کارخانه

سیصد لیتر سهمیه بنزینش که تا دهم ماه بیشتر کفاف نمی دهد

صد وسی و سه هزار تومن پول تلفن که با قرض و قول جور کرده بود

شهریه دو دختر دانشگاه آزادی و خرج پسر نوجوانش

بیست درصد پول زوری که صاحب آژانس به اسم کمیسیون می گیرد

دویست و پنجاه هزار تومنی که ماه پیش خرج ماشین لگنش کرده

قسط دیه دختری که عید امسال زیر گرفته و پایش شکسته

 

ادامه مطلب


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
خاک بر سرت سجاد بروسلی
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ 

جای شما خالی ، سفر شیراز عالی بود .

آدم باور نمی کند این همه دیدنی

هر کدام راوی دوره و زمانه ای

یکجا دور هم

بغل به بغل  نشسته باشند .

 

 

ادامه مطلب را بخوانید :


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
بازی عادت
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ 

من تا حالا هیچ وقت یه بازی وبلاگی نکرده بودم .

راستش هیچ وقت هم تمایلی به انجام این کار نداشتم . اما به دو دلیل این  پست  را  می نویسم :

1-      مشغول نوشتن یه پست بودم به مناسبت سالگرد ازدواجم .

ولی راستش به خاطر فوت بابای می نو و مناسب نبودن جو ، ترجیح دادم ایشالا هفته دیگه وقتی از شیراز برگشتیم بنویسمش .اصلاً حس خوبی نداره وقتی دوستت داغدار یک عزیز ازدست رفته است ، تو از قشنگی های زندگیت بنویسی .

 

2-      کسی که به این بازی دعوتم کرد هلن عزیز  بود .

 

دوستی که همیشه به من  لطف داشته ولی به خاطر مشکلات فنی

( نمی دونم مشکلات فنی از من بوده یا کامنتدونی وبلاگ هلن ) هیچ وقت نتونستم اونجور که باید ، ازش تشکر کنم . امیدوارم شرکت کردنم تو این بازی رو به جای تشکر قبول کنه .

 

ادامه مطلب


کلمات کلیدی: بازی
 
خدایا شکرت
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩ 

تابستان 83

افسر راهنمایی و رانندگی بودم

روزی 10 ساعت توی گرما مثل سگ لگد خورده ، خیابان ها را متر می کردم

با لات ترین مسافر کش های کرج  کل کل می کردم

قبض جریمه می دادم دست ملت و فحش ناموس تحویل می گرفتم

در روزهای تعطیل که همه مشغول تفریح و استراحت بودند ما آماده باش بودیم

در لحظه تحویل سال که همه سر سفره هفت سین نشسته بودند

 داشتم در کنار عروسک بد هیبت سیا ساکتی

برای بچه های مردم که آقا پلیسه صدایم می کردند دست تکان می دادم .

 

ادامه مطلب

 


کلمات کلیدی: خاطره بازی