نارسیزم
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ 

بچه که بودیم

روز اول عید که نونوار می شدیم و با کفش و لباس نو می رفتیم بیرون

احساس می کردم همه دارند نگاهم می کنند .

هنوز هم همینطور است

وقتی از آرایشگاه بیرون می آیم  ...

 

اصولاً ما آدمها یک استعداد عجیبی داریم در اینکه

یک وقت هایی خودمان را مرکز دنیا ببینیم

و فکر کنیم همه دارند نگاهمان می کنند .

اسمش فکر کنم خود شیفتگی باشد

و اصلا هم چیز بدی نیست

و اصلا لازم هم هست که آدم کمی شیفته خودش باشد .

اما گاهی یک وقتهایی این خود شیفتگی مفرط می شود و حاد

آدم خودش را خیلی  می پندارد

و این خطرناک است .

خطرناک است که انتظار داشته باشیم دیگران هم

همانطور بیخودکی که ما شیفته خودمان هستیم باید شیفته ما باشند .

 

پی نوشت 1 :

یکی دو روز است که

تصورات شیرین مان از مجازستان و آدمهای  معصومش انگولکی شده است

یکجور پارانویا شده که داریم به سایه خودمان هم شک می کنیم .

 

پی نوشت 2 :

دوشنبه  شب حال و هوای اینجا عوض می شود  با یک تولد

یک اتفاق خوب در پیش است ...


کلمات کلیدی: