غرولند شاخه نبات به گاه زایش چکامه

ساعت 2 شب است

که قافیه قلقلکش را شروع می کند

آرام می آید و در گوشم زمزمه می کند

 

تکان بده

خودت را تکان بده

 

جان مادرت بی خیال شو قافیه

ساعت 2 شبه

4 ساعت دیگه باید پاشم

ولی بی خیال نمی شود و باز می گوید

 

نشان بده

زندگیت را نشان بده

 

ببین من الان خسته ام

صبح اول وقت

همین که پاشدم می نویسمش

قول میدم

بذار بخوابم

که یکهو اوقاتش تلخ می شود

 

غلط می کنی

مگه اونایی که توی ماشین برات می خونم می نویسی

ترانه های توی حموم زیر دوش

شعرای پشت چراغ قرمز

کدومش رو نوشتی که اینو بنویسی؟

 

قافیه را شاید شما نشناسید

از تای تانیثش هویداست که مونث است

اما گول دل پر از احساسش را نخورید

گاهی اوقات آنچنان پاچه ورمالیده بازی در می آورد که

که هجویات ایرج میرزا پیش الفاظش کم می آورد از شرم و حیا

من هم که ماخوذ به حیاء

آرام پتو را کنار می زنم و می نشینم

نور موبایل کفاف نمی دهد

 آرام برق را روشن می کنم

مهربان غلتی می زند ولی بیدار نمی شود

 

گاهی بجنب و  زندگیت را  نشان بده

دنیا تکان نمیخورد توخودت راتکان بده

 

خب ؟

قافیه می گوید : خب چی ؟

بقیه اش ؟

می گوید :

 

هفت آسمان ستاره بی آرزو معاف

نوری به این ستاره بی آسمان بده

 

می نویسمش

خب ؟

قافیه قاطی می کند :

 

خب و زهر مار

همشو من بگم ؟

نمی خوای یه تکونی به اون مخ لامصب بدی

این همه قافیه

 

امان - عیان – جهان – جوان – زمان – دهان – نیمه جان – شبان – بوستان- دوستان

 

کفری می شوم

منو از خواب بیدار کردی که قافیه تحویلم بدی ؟

مسخره ام کردی ؟

 

مهربان می پرسد :

با کی حرف می زنی کیا ؟

 

با خودم بودم عزیزم . بخواب

یعنی چی با خودم بودم ؟ میگم با کی حرف می زدی ؟

 

عزیزم داشتم شعر می گفتم .

گوش کن چی گفتم :

 

گاهی  بجنب و  زندگیت را  نشان بده

دنیا تکان نمیخوردتوخودت راتکان بده

 

هفت آسمان ستاره بی آرزو معاف

نوری به این ستاره بی آسمان بده

 

در حالیکه یک چشمش بسته است با چشم دیگرش نگاهم می کند

نگاه عاقل اندر شاعر

 

می پرسم  : قشنگ نیست ؟

 

پتو را می کشد روی سرش

می رود توی اتاق کناری و در را محکم می کوبد

 

صدای غرغرش را می شنوم که می گوید :

خدایا من چه بدی به درگاه تو کردم که این دیوونه رو انداختی تو دامنم ؟

 

برق را خاموش می کنم و دراز می کشم

دوست داشتم سر و کله قافیه پیدایش شود تا مادرش را

 

به عزایش بنشانم

 

چشمم را می بندم

تصور می کنم

800 سال پیش

در شیراز

یک شب گرم آخر بهار

توی یک باغ پر از نارنج

در کنار رکناباد

در زیر یک پشه بند

حافظ داشته زیر نور شمع این ابیات را می نوشته :

 

غم زمانه که هیچش گران نمی بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

 

نشان  اهل خدا  عاشقیست با  خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

 

تصور می کنم اگر شاخ نبات حافظ هم انقدر مهربان بود

 شاید به جای دیوان غزلیات

روی کتابش می نوشتند :

 

دوبیتی های حافظ شیرازی

/ 53 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد

اقا ما اینو خوندیم چیزی نوفهمیدیم! حالا دو حالت داره ،يا من عاشقم ،حواسم نيست به چيزي كه مي خونم .[مغرور] يا تو موقع نوشتن اين پست ايكس،ميكسي زده بودي وخلاصه تو اسمانها سير مي كردي[ابرو] كيا اعتراف كن،از ابطحي ياد بگير[چشمک]

ستاره

آخی کیا خیلی با مزه بود... کاش بقیه اش رو هم می نوشتی... من تو حمومم شعر گفتم... چیزی نیست که... گاهی وقتا تو خوابم شعر می گم... مسئله اینجاست که هیچ وقت با قافیه خوش و بش نکرده بودم....

داداشی

داداشی قالب عوض کردی خدا کنه هیچ وقت قالب تهی نکنی این پستت منو بدجوری انداخت توخط شعر و شاعری هر چند کلا کمپلتا با شعر حال نمی کنم ولی بعضی وقتا یه بیت شعر که وصف حالت رو می گیه آی می چسبه

باز باران...

سلام اين دو بيت كه خوب بود، منتظر كامل شدنش هستيم. لطفاً سركار خانم قافيه و ما رو منتظر نذارين...

مریم

منظور از مونث بودن قافیه چه بوده اونوقت؟!

کیامهر

منظوری نداشتیم شما هم واسه ما دردسر درست نکن جان امواتت اونوخت شب می خواستی قافیه با یه من سیبیل بیاد سراغم؟ این گشت ارشاد تو رویا هم آدم رو ول نمی کنه ؟

دنیز

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود!!!! منم بعضی شبا حس نوشتن متنهای احساسیم میگیره پا میشم مینویسم یادم نره!!!!

SHaitoon

age khastan Zehne ziba ro besazan kash bian zehne too ro besazan[لبخند]

سایه سپید

[قهقهه][خنده]خیلی بامزه بود..........واقعا تبریک می گم....قافیه هم خوب بهتون سر می زنه ها!!!!