در جستجوی شادی

 

 

تابستان بود و احتمالاً هوا گرم

با پدر و مادرش آمده بود پارک مثل من

من کچل بودم و او مو فر فری

دستش را گرفتم و آمد

مهربان تر از تمام آدمهایی که در زندگیم دیده ام

من پشت فرمان نشستم و او کنار دستم

دستهایش را طوری گرفت که انگار او هم یک فرمان توی دستش دارد

آقای دوربین به دست عکسمان را گرفت

مادرم از مادرش پرسید : اسمش چیه ؟

مادرش به مادرم گفت : شادی

کنار هم بودنمان قدر ظهور یک عکس فوری طول کشید

مادرش او را بغل کرد و رفتند

ودیگر هیچ وقت ندیدمش

 

شاید باور نکنید

اما 29 سال می گذرد از آن روز

 

29 سال

گوشه گوشه زندگیم را گشته ام

تا شاید دوباره پیدایش کنم

شادی را

 

/ 143 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منم دیگه بابا

دیگه حالم از کامنت گذاشتن بهم میخوره![سبز]

مینا

الان که خواهرم دید گفت چقد خوشه خودمم شاید همین فکر و کردم یکم اما برای خودم تازگی نداشت چون خودمم تجربشو داشتم

امیرحسین...

بعضی چیزها را که از دست می دهیم یک عمر باید حسرتشون را بکشیم که این یکی از اونهاست

مت و پت

با خوندن این پستت حس نوستالوژی منم گل کرد...من هنوز که هنوزه دارم دنبال کسی می گردم...اما حتی نمی دونم اسمش چیه؟ اصلا نمی دونم کی رفت؟ کجا رفت؟ فقط...یه تیکه از قلبم خالیه؛ تا حالا ....تا همیشه.[افسوس][ناراحت]

حاج کاظم

ما هم یه همسایه داشتیم اسمش دنیا بود منم همیشه یه جورایی دوستش داشتم اما یه دفعه گفتنن از این محل رفتن منم دیگه ندیدمش ولی خاطرش همیشه باهامه. دنیای کوچیکیه ممکنه تا حالا بارها تو جاهای مختلف دیده باشمش و از کنارش به راحتی گذشه باشم.

سهبا

چقدر قشنگ بود اين پستتون و چقدر به دلم نشست ! ايشاله هم اين شادي و هم شادي هاي بزرگ زندگيتون رو پيدا كنيد.

سمیرا

این نوشته حس خوبی داشت.شاید یک روز پیدایش کردی شادی را میگویم!

دنیز

سلام... من یه هفته اینجا نبودم!!!!!!! اینهمه اتفاق!!!!!چرا قالبتو عوض کردی؟؟؟ من تا بحال دنبال کسایی که رفتن نمیگردم!!!

نسرين

145 الهی که عاقبت به خیر شی.

سایه سپید

[خنده]چشمم روشن....با وجود مهربان باز هم به دنبال شادی هستی؟! خیلی بامزه س عکسه...واقعا بامزه س....امیدوارم دوستتون رو پیدا کنید...منم همچنان به دنبال یکی از دوستان آمادگیم هستم[لبخند]