فندق الدوله

سلطان محمود که بسیار نیکو منظر بود و صاحب کمال و حکمت ، به بدایه هیچ جبن  و هراس در دل مگرفت تا آنکه بانگ مردمان بر بام ها رفتی  و خلق در کوی و برزن  بیامدی . ساطان چون این بدید غلامان را همی گفت که دیگر نظاره همی نتوان کرد  و این فتنه چون فی الحال خاتمه نگیرد ، دو روزی نرود که مرا مجلس ختم بگیرند .

پس غلام و گزمه و میر غضب همه در خلق بیفتادی و گرز و تیغ و دشنه بر کشیدی و از مرد و زن و طفل بگرفتی و تا توانستی مردمان بکشتی .

چون فتنه در نشست سلطان بزمی بساخت و جمله یاران و دوستان را گرد همی آورد و به شاد باش این فتح الفتوح یاران را صله و انعام همی داد .

 حاج منصور عمر کشان خواند که سلطان را خاطر نیکو همی کرد .

حاج اکبر عبدی پشتک وارو همی زد که سلطان او را صد دینار سرخ بخشید .

حاج جهانگیر خان الماسی  تیاتر  بازی کرد و سلطان هرچند هیچ نفهمید اورا لقب

وافور السلطنه بخشید و به فرهنگستان هنر گمارید .

پهلوان حسین ، تخت سلطان را که هزار مرد جنگی تاب یک آن گرانیش را نداشتند به انگشتی بر سر نهاد و سلطان از بس خوشش آمد او را به ریاست فدراسیون وزنه برداری گمارد .

 ساطان ، خواجه ((مرتضی امیری اسفندقه )) را فرمود : خواجه مرتضی ! شعری بخوان که جماعت را نکو همی آید .

خواجه مرتضی  که شاعری بود خوش قریحه و نیکو خصال فی الفور این ابیات برخواند :

 

مگذار که این قافله از راه بیفتد

این  قافله  از راه به ناگاه بیفتد

 

می ترسم از این زخم که بی بخیه بماند

آن  قدر که یک مرتبه  خون  راه بیفتد

 

می ترسم از این مضحکه تفرقه ، مگذار

ابلیس  از  این  فتنه   به   قهقاه  بیفتد

 

مگذار نگینی که منقش به نقیب است

در چنبر  انگشتر  اغیا ر بیفتد

 

مولایی و مردی کن و مگذار

در بین رجال این همه اشباه بیفتد

 

تا ماهی از این آب گل الوده نگیرند

ای کاش که در برکه ما ماه بیفتد

 

ایران من ای کشور آیین و نیایش

از چشم تو مگذار که الله بیفتد

 

بگذار عزیزی کند این منتخب فقر

یوسف نشد این مرد که در چاه بیفتد

 

سلطان از آن ابیات حظ وافر بردی و خواجه مرتضی را صله و درم فراوان همی داد و او را به دبیری جشنواره شعر فجر گماردی و وی را لقب(( فندق الدوله)) همی داد .

ناگاه از میان خلق یکی درویش برخواستی  و سلطان را اذن گرفتی که او نیز بیتی چند در پاسخ خواجه مرتضی برخواند . سلطان درویش را گفت : تو کیستی و چگونه به این بزم بار یافتی ؟

درویش گفت  : نامم کیامهر است  و به شوق زیارت سلطان ، جاده مخصوص کرج را پیاده گز کرده ام .

سلطان گفت :  شعر خویش برخوان .

درویش گفت : خواهم خواند اگر سلطان مرا امان همی دهد .

سلطان که می خواست در پیش خواجه گان و اکابر ملک کم نیاورد گفت : در امانی

و درویش این اشعار فی البداهه همی خواند :

 

این  قافله سبز  اگر  راه  بیفتد

مولای شما در غم جانکاه بیفتد

 

نفرین به تو ای زخم زن  مفسد  و کذاب

می ترسی از آن لحظه که خون راه بیفتد ؟

 

ابلیس که خونخوار شود، باز چه فرق است ؟

در جلد  امام  و  ولی  و  شاه  بیفتد

 

صد گزمه وجلاد  رها کرده و بگذار

در  مزرعه  سوزنمان  کاه  بیفتد

 

خورشید دروغین شما بر لب بام است

امروز نه ،این هفته نه ، این ماه بیفتد

 

چون منتخب جهل و دروغ است همان به

 این دلقک بی بته در این چاه بیفتد

 

سلطان را دیگر تاب شنیدن همی نبود . رخساره از غضب چنان سرخ شدی که که لبو را همی گفتی : زکی !

پس بانگ همی آورد که این بزغاله نمک به حرام را دهان بدوزید تا زین بیش یاوه نگوید .

پس درویش را دهان دوختند و چونان بر کف و طاق کوفتند که خون قی کردی .

زان پس درویش را دست و پای ببستند و سرنگون از برج میلاد آویزان کردند .

رشیدالدین اطیابی  در رساله (( تحفه الدراویش )) می نویسد : کیامهر ده سال تمام بر برج میلاد آویزان بودی و به سان آونگ تاب همی خوردی و هیچ بنده را یارای آن نبود که شفاعت او نزد سلطان بردی . تا اینکه به سال 398  سلطان بمردی و چون سلطان مسعود بر اریکه نشستی  (( بی بی هدیه تهرانی ))  او را نزد  خواجه اسفندیار مشاء الدوله  شفیع شدی و لاشه  او را به  زیر کشیدی و خلق او را به عزت و احترام تشییع کرده و در امامزاده طاهر مهرشهر در کنار قبر (( نعمت الله آغاسی))  دفن کردی .

 

/ 43 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید1988

سلام نخیر اگر قرار براین بود کیامهر بمانند آونگ همی بود. لحظه ای درنگ لازم همی نبود. خیلی قشنگ بود مثل همیشه[گل]

دستهای کیهانی

کیا جان نمیگیره نمیگیره وقتی هم جو میگیره چه میکنهههههههههه!!! [دست]

تیغ تیغی

سلام .. جالب بود .. خوش به حالت اینقد خوب شعر می گی .. [نیشخند]

با وفای همیشگی

با درود این لینک مدرنترین زندان اروپا http://www.narenji.ir/---narenji-sections-71/90-architecture/1812-halden-prison این هم لینک آخوند احمد جنتی خطیب نماز جمعه منحوس اسهالی در حال بوسیدن ببخشید لیسیدن شهبانو فرح پهلوی http://ample.se/image-CF62_4B887363.jpg آنقدر خوب و عزیزی که بهنگام وداع حیفم اید که تورا دست خدا بسپارم پاینده وجاوید ایران

احسان جوانمرد به کیامهر نادیده

آقا آمدیم بگوییم ما قبل از شما فندق الدوله را شناسایی کردیم و اسنادش هم موجود است به طرز بد! شاعر درباری قبل از شما به نیش ما گزیده شد طفلک! این هم سند: http://www.1379.blogsky.com/1388/10/07/post-62 . شیرمان را حرامتان می کنیم اگر نخوانیدش!

حمید

فوق العاده بود دوست سبز من[گل]

درویش

به به ! حقا که شعر اسفندقه در این بین خوش می درخشد .