تصویر سازی

هوا داغ بود و آفتاب داشت مخم را می ترکاند .

و راننده آژانس ، انقدر بدبخت بود که دلم نمی آمد بگویم کولر روشن کند .

اگر می گفتم هم بعید می دانم روشن می کرد .

همین که داشت ماشین قراضه اش را برای ما

توی آن چال و چوله جاده خاکی می انداخت و فحشمان نمی داد

مردانگی کرده بود .

 

جاده خاکی تمام شد و یک کیلومتری که رفتیم

 انگار که وسط دریا جزیره دیده باشی

یک دکه روزنامه فروشی دیدم.

از این دکه هایی که همه چیز می فروشند جز روزنامه

 

از توی سوراخی که بین شیشه ها درست کرده بود نگاهش کردم

حدودا 15 ساله و صورتش آفتاب سوخته بود

انگار دیروز از سر مزرعه پدرش سوار اتوبوس شده باشد

انگار نیم ساعت پیش از ترمینال آمده باشد توی این چاردیوار آهنی

-  چی میخوای ؟

صدایش دو رگه بود و لهجه اش شدید

- سه تا ماء الشعیر خنک

در شیشه ها را به سرعت باز کرد و گذاشت روی  میز آهنی بالای جعبه یخها

شیشه ها را دادم به رضا و راننده آژانس ودر حالیکه کیف پولم را در می آوردم گفتم :

یه آب معدنی خنکم بده

از توی جعبه، آب معدنی را که در آورد

سرش محکم خورد به میز آهنی و شیشه سوم ماءالشعیر را انداخت

با سرعت شیشه را صاف کرد اما نصفش ریخته بود

از توی چاردیوار آهنی یک جوانک 17- 18 ساله بیرون پرید

و چنان کشیده ای توی گوش پسرک زد که گوشم سوت کشید

و با زبان خودشان کلی فحش و فضیحت به پسرک گفت

جوانک آب معدنی و نصفه ماء الشعیر را گذاشت جلوی رویم

-  این که همش ریخته ، یکی دیگه بده

جوانک دست کرد توی جعبه یخها و درحالیکه در شیشه را باز می کرد

به پسرک که هنوز داشت صورتش را می مالید ، به زبان خودشان بد و بیراه گفت

- چقدر شد ؟

-  2500 تومن

ماء الشعیر چهارم را هم حساب می کرد 2500 تومن نمی شد .

هوا داغ بود و آفتاب داشت مخم را می ترکاند

و من حوصله بحث کردن نداشتم .

 

 توی ماشین ، وقتی طعم سیب ترش سبز

داشت سلولهای خاکستری در حال انفجار مخم را خنک می کرد

احساس خوبی داشتم

بر پرده ذهنم تصویر قشنگی بود

که احساس بد فرو رفتن 2500 تومن توی پاچه ام را پاک می کرد :

تصویر یک پسرک 15 ساله

تکیه داده به  یک دیوار آهنی

با صورتی سرخ از سیلی

که دارد نصفه ماء الشعیر خنکی را سر می کشد .

/ 66 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير دهنوي

سلام دوست گلم. وبلاگتو خوندم ديدم مطالبت بي بديل هست برا همين خواستم براي افزايش بازديد وب قشنگت سايت لينک نگار دات کام رو خدمتت معرفي كنم. براي ورود به جمع ما كافيه تو گوگل بزني "لينك نگار" تا برات بياره اولين لينك تو گوگل تو رو به جمع ما مي رسونه. تو اين سايت سيستمي کاملا هوشمند طراحي کرديم که با توجه به پارامترهاي کاملا عادلانه که از گوگل دريافت مي کند تعداد بازديد شما را دريافت کرده و در گوگل و موتورهاي جستجوي ديگه مثل ياهو ثبت مي کنه. بنابراين هم مطالبتان در سايت ثبت مي شود و هم در گوگل ايندکس ميشود و هم اينکه تو کلي وبلاگ ديگه هم به نمايش در مياد حسن اين کارم اينه که بازديدتون بيشتر مي شه و مي تونين سايت پربازدهي رو مديريت کنيد. مي توني به هنگام آپ ديت وبلاگ خود لينک مطلب جديد رو تو لينک باکس قرار بدي تا در مدت زمان کمتري مطلبت بازديد مورد نظرشو بگيره. براي ورود به جمع ما کافيه ثبت نام کني و کد لينک باکس رو تو قالبت قرار بدي و بعدش لينکهاي با حالت رو ثبت كني رو ثبت کنيد. بي زحمت قبل از ارسال لينک قوانين رو مطالعه بکن سيستم هوشمند حذف نكنه خدا نكرده چون واقعا ناراحت کننده هست که دوستي مثل شما

الهه

واقعا وبلاگشو خوندی؟!!؟[ابرو]

دخترآبان

آقا اجازه ... امشب اینجا شام میدید؟ :دی

کرگدن

مگه فقط ماه شبا هست ؟! خیلی چیزای دیگه شبا هست !!!

کرگدن

قربان اجازه هست جگرتان را ؟!

کرگدن

مچچکرم !!

لیلیان

خوب پول کولر را هم می دادی. من که ثانیه ای تحمل گرما ندارم[اوه]

مژگان امینی

این دفعه یک بطری آب کرج( که ان شا ا.. سالم است.) را در کیفتان جاسازی بفرمایید. اگر هم خواستید سلولهای خاکستریتان هوایی بخورند همان آب معدنی برایشان کافی است.

علیرضا

سلام همه مشکلات مملکت تو همین پستت خلاصه کردی از مشکلات راننده اژانس بگیر تا مهاجرت از روستاها به شهر تا کودکان کار تا دکه ای که روزنامه نداره زورگفتن و زور شنفتن و .... من عاشق دلسترم [چشمک]