نقش بر باد

با وجود اینکه سالها از آنروز می گذرد بعضی از صحنه های فیلم هنوز خوب در ذهنم باقی مونده

این فیلم به آیین بودا و اعتقادات مذهبی بودایی ها می پردازد

و مضمون کلی آن در مورد تناسخ است .

فیلم ساخته برناردو برتولوچی است و

کیانو ریوز و برژیت فوندا در آن بازی می کنند .

 

در یکی از سکانس های فیلم  یکی از آیین های مذهبی بودایی ها نشان داده می شد

که در آن کاهن بودایی با کمک شن های رنگی  نقاشی  زیبایی می کشید .

نقاشی بسیار زیبایی بود و  کشیدن آن دقت و ظرافت زیادی نیاز داشت .

کار روی این نقاشی شنی ماه ها طول می کشید

و در یک روز خاص و طی یک مراسم خاص

نقاشی  از بین می رفت .

خیلی جالب بود ...

اثر هنری بسیار زیبایی که مدت ها وقت برای بوجود آوردنش تلف شده بود

به محض تمام شدن آن نابود و فنا می شد .

نمی دانم چرا امروز یاد این فیلم و این صحنه  افتادم

راستش در مورد چرایی اینکار بودایی ها هم تحقیق چندانی نکردم

گویا این مراسم مذهبی نشان دهنده فنا پذیری و زود گذر بودن دنیا و زیبایی های آن است .

چیزی که نمونه اش را در عرفان خودمان هم داریم .

فنا پذیر بودن دلبستگی ها

و دل نبستن به زیبایی ها ...

 

دارم فکر می کنم ما توی زندگی های خودمان چقدر دلبستگی های خوب و بد داریم

چقدر  ساده به چیزهایی که زیبا هستند یا زیبا می پنداریمشان دل می بندیم

و تا آخر عمر یا دل نمی کنیم از آنها یا اگر به ناچار از ما جدایشان کنند

بدجور غمگین می شویم و ناراحت ...

 

انصافا دل کندن از دل بستگی ها خیلی دل می خواهد

جدا شدن از بعضی چیزها و خاطره هایی که تو خودشان دارند خیلی سخت است .

وقتی قرار باشد آدم از خانه خاطره هایش یا شهر و کشورش جدا شود

این دلتنگی  قابل قبول و  باور پذیر است

لابد ناچاریم و ناگزیر  ...

اما وقتی پای یک اثر هنری به میان می آید که آدم  خون دل خورده برای آن

 و زحمت کشید و عمر پایش ریخته

و هیچ اجباری هم  در نابود کردن آن وجود ندارد

انصافاً کار سخت و شاید بیهوده ای به نظر برسد و انصافاً دل می خواهد .

 

کار سختی است چیزی که می تواند ضامن ماندگاری نام آدم باشد

به دست خودت خراب کنی

خیلی دل می خواهد .

 

اما لذت عارفانه عجیبی هم  هست پشت این فنا کردن ارادی

فکرش را بکنید ...

یک نویسنده مشهور و جهانی باشد که مردم له له بزنند برای خواندن آخرین رمانش

مدتها رسانه ها و روزنامه ها جنجال راه بیندازند که آخرین اثر استاد دارد تمام می شود

و این اثر شاهکاریست که ادبیات جهان را متحول می کند .

و به واقع هم چنین اثری باشد ...

بعد درست روز  رونمایی از کتاب

نویسنده بیاید و جلوی چشم عکاسان و خبرنگاران نسخه دستنویس رمان را

یکبار روخوانی کند و بعد  بیندازد توی آتش شومینه

یا یک کارگردان بزرگ که شاهکار سینماییش را یکبار اکران کند و بعد از آن

نگاتیو فیلم را بسوزاند .

 

فکرش را بکنید  توی وب گردی هایتان برسید به یک وبلاگی که تا به حال ندیده بودید .

از آرشیوش می فهمید که سالهاست دارد می نویسد اما همه پستهای پیش سفید است  و خالی

مشتاق می شوید و مطلب را می خوانید .

فوق العاده نوشته است

بی نظیر است  و محشر

دوست دارید اورا بشناسید اما چیزی توی پروفایلش ننوشته

دوست دارید وجد و  خوشحالی خود را از خواندن مطلبش به او بفهمانید

اما نظراتش غیر فعال است  .

صفحه را می بندید و پیش خودتان فکر می کنید  

چطور ممکن است چنین نویسنده قدرتمندی  وجود داشته باشد و نامی از او نشنیده باشید ؟

فردا که می آیید تا  آن مطلب بسیار زیبا را دوباره بخوانید

می بینید  آن پست سفید است و خالی

و به جای آن یک پست محشر و بی نظیر دیگر نوشته شده است .

 

پی نوشت ١ :

 

چند وقتیست  پست های ما خنده به لب کسی نمی آورد ...

پیشنهاد می کنیم  پست همسایه هابه قلم کورش تمدن  را  بخوانید

این عشقولانه  ریحانه هم  فوق العاده خوب است .

 

پی نوشت 2 :

مکالمات پدر – پسری  7

 

 

/ 59 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م . ح . م . د

دیشب پستو خوندم بابابزرگ ، خودت که باهام صحبت کردی و دیدی حال اونچنانی نداشتم ، به خاطر همین کامنت نذاشتم ... آدما خیلی راحت دلبسته ی هم میشن ، اما دل کندن انصافا به قول شما دل میخواد که خیلی ها دارن و خیلی ها ندارن ... فک میکنم این روزا تعدادشون نسبت به قدیم بیشتر شده اونایی که راحت دل میکنن و میرن ... میتونه این دلبستگی آدم ب آدم باشه یا میتونه خیلی چیزها دیگه ...

م . ح . م . د

ممنونم بابا بزرگ که لینکو اصلاح کردی ... [خجالت]

pirate37

خیلی اسم قشنگیه[قلب]

روشنک

شاید فکر کردن این روزا از خندیدن بهتر باشه ......من که همچنان از خوندن مطالبت ،سبک قشنگ نگارشت و سوژه های انتخابی لذت میبرم

محبوب

چه فکرایی آورد تو کله ام این پستت ... یه جوری شدم آره ... واقعا دل کندن ، دل می خواد ... اما گاهی هم بیدلان دل می کنن در کل ... تو محشری داداش کیا جانمان! راستی ، من کامنت نمیذاشتم ، ولی همه شو خوندم ... و ممنون داداش به خاطر تماس تلفنی روز عید غدیر و معذرت به خاطر بی حس و حالی من ...

یک روح

1- آرا نیک: شناخت درست چهار حقیقت عالی 2- پندار درست: دل از بدخواهی تهی دار و از بدگویی دوری کن 3- گفتار درست: زبان به دروغ میالای و از سخن درشت بپرهیز 4- رفتار درست: از کشتار و دزدی و عمل خلاف اخلاق خودداری کن 5- زندگی درست : به کسبی که مایه آزار دیگران است مپرداز 6- کوشش درست: اندیشه های پلید از دل بزدا و جای آن اندیشه های خوب پرورش ده 7- آگاهی درست : خود را بشناس از آن رو که « خود فرمانروای خویشتن است » 8- یکدلی درست : از رهگذر تعمق و تفکر به آرامش و صفا یعنی وجد و حال به نیروانا بپیوند. این هشت بند جزیی از حقایق جهار گانه بودیسمه. نوشتم فقط از بابت ابراز توافقم با یک نظرت و اون هم اشتراک در مفاهیم بنیادی مکاتب و ادیان و ... من فکر میکنم اگر دنیا می تونست به این اصول متعهد باشه جای زیباتری برای زیستن بود.

روشنک

از روشنک به برادر کیا اخوی کی از پست جدید رونمایی میکنی؟؟؟

الهه

شما روی مهربون منو دیدی فقط...پرشین که کیامهر نیست!وقتی کامنت میخوره اون روی مهربونتر من میاد بالا[نیشخند]

افروز

الان چند ساله که فقط دارم دل می کنم اما دلش را هم ندارم این یه اجباره گاهی دل داشتن خیلی مهم نیست فقط باید ...