آرزو بر جوانان چیز نیست

ساعت 8 صبح – توی رختخواب

با صدای زنگوله طلایی ژان پیر پیشخدمت و سوپر آشپز فرانسویم بیدار میشم.

مگان غلتی میزنه و میگه :

بخواب کیا ! تازه 8 صبحه . دیشب قول دادی صبح، هم یه بار دیگه با هم باشیم .

بلند میشم و میگم : کلی کار دارم هانی ! امشب جبران می کنم .

ژان پیر که یه نجیب زاده اصیل فرانسویه

برای اینکه من رو تو اون وضعیت نگاه نکنه روش رو به طرف پنجره برگردونده

و میگه : صبحانه حاضره قربان !

 

ژان پیر - پیشخدمت فرانسوی من

 

ساعت 8:10 صبح – توی حمام

زیر دوش بلند بلند دارم می خونم : سپیده دم اومد و وقت رفتن ...

که دستهای مگان را روی شانه ام  حس می کنم .

نمی دونید توی دل غربت ، بین این همه غریبه که زبونت رو نمیفهمن

چه کیفی داره آواز جواد یساری رو از ته دل خوندن

برعکس مگان که تو فیلماش همیشه یه صحنه حموم دو نفری داره

من  از حموم دونفری هیچ وقت خوشم نمیومده

 با بی میلی از حموم بیرون میام و میرم طبقه پایین ، اتاق ناهارخوری

 

 مگان فاکس - همسر دوم بنده

ساعت 8:30 صبح – توی اتاق ناهار خوری

مطمئنم اگه توی سند ازدواج شرط نکرده بودم که در صورت طلاق

 جز اون 20 هزار جریب زمین لس آنجلس چیزی بهش نمیدم

 تا حالا ده بار از من جدا شده بود .

باز هم بهونه گیری هاش رو شروع می کنه که من باعث شدم

قرارداد بازی تو اون فیلم در کنار براد پیت رو فسخ بکنه و اسکار نگیره  .

وسط جر و بحث ، ژان پیر با سینی ای که تلفن توشه میاد و میگه :

خانوم وینفری قربان !

خدا میدونه چقدر از این زنیکه چاق سیاه برزنگی متنفرم  .

اگه پا درمیونی بیژن نبود غیر ممکن بود قبول کنم پام رو بذارم تو برنامه اش .

 

بیژن پاکزاد - اسپانسر من

 

 

ساعت 9 صبح – توی لیموزین

از شانس من امروز  یک دقیقه وقت واسه سر خاروندن ندارم .

توی لیموزین – کریستینا – مدیر برنامه هام داره برنامه کاری رو مو به مو می خونه

قهوه ام رو مزه مزه می کنم  و به کریستینا نگاه می کنم  :

چقدر تپل شدی دختر !

لپ هاش سرخ میشه  و در حالیکه با دست موهاش رو مرتب می کنه

با لبخندی از سر خجالت میگه :

به خاطر قرصهاست قربان !

 

کریستینا آگوئیلرا - مدیر برنامه های من

ساعت 10:35 نمایشگاه کانتینتال

مایکل دستهاش رو انداخته رو گردنم و نیشش تا بناگوش بازه

خبرنگارها دارن فرت و فرت  عکس میندازن

بهش سقلمه می زنم و میگم : هی مایکی !

ما اومدیم برای افتتاح  فرمول یک ، نه تبلیغ خمیردندون

مایکل غش میکنه و ولو میشه روی زمین

نمی دونم این آلمانیا چرا انقدر به این حرفهای بی مزه می خندن ؟

خبرنگارها تا هفته ها بعد ازم می پرسند : اونروز تو مراسم رونمایی از

اتوموبیل فراری چی به مایکل گفتی که پخش زمین شد ؟

 

من و مایکل شوماخر در جشن افتتاحیه فرمول یک

ساعت 12:45 صبح – هتل پلازا

بان کی مون  ( گیر ندید بابا می دونم سال 2020 دیگه رییس سازمان ملل نیست )

قبل از ناهار  می ایسته و درحالیکه گیلاسش رو بالا گرفته با لهجه گند کره ایش میگه :

افتخار دارم  در همینجا اعلام کنم که کیامهر باستانی           

از امروز به عنوان سفیر صلح سازمان ملل در خاور میانه  با ما همکاری می کنه .

همه دست می زنن ولی من حواسم پیش ماریا شاراپووا ست .

یادم باشه به بان کی مون بگم

روسیه هم باید جزو خاور میانه به حساب بیاد وگرنه من نیستم  .

ماریا در حالیکه گیلاسش رو بالا می بره یه چشمک شیطنت آمیز می زنه .

 

بان کی مون - در حال بای بای با من

 

ماریا شاراپووا - درحال آمار دادن به من

ساعت  14:30  - جکسون کلاب

به مناسبت دهمین سال درگذشت مایکل جکسون

 کلاب 12000 نفری جکسون افتتاح میشه و من به عنوان یکی از میهمانان افتتاحیه

روی صحنه میرم و با و بیانسه آهنگ بلو جین رو  بازخونی میکنیم .

تماشاچی ها بعد از تموم شدن آهنگ درحالیکه اشک و لبخند فضای سالن رو احاطه کرده

ده دقیقه تمام کف میزنند .

 

 بیانسه قبل از آمدن روی سن برای من ابراز احساسات می کند

ساعت 17 – استادیوم مدیسن

نیمه دوم بازی فوتبال خیریه که برای کمک به کودکان گرسنه آفریقا ترتیب داده شده

من به جای لیونل مسی وارد زمین میشم .

مسی بیچاره فکر می کرد تشویق ها به خاطر اونه ولی وقتی  تماشاچی ها

یک صدا فریاد می زدند : کیای سر طلایی ! هنوز امید مایی

 دیدمش که روی نیمکت با چه حرصی داره آدامسش رو می جوئه .

دقیقه 90 وقتی که تیری هانری رو با یه دریبل دوطرفه سوسک کردم

 ویه لایی مشتی هم به کارلوس پویول زدم و همچین شوت محکمی زدم

که کاسیاس با توپ رفت توی دروازه

ورزشگاه داشت منفجر می شد .

توی مراسم انتهای بازی سپ بلاتر به شوخی گفت :

دل بوسکه باید خدار و شکر کنه که کیامهر باستانی موقع بازی های

جام جهانی مشغول فیلمبرداری آخرین فیلمش بود .

 

سپ بلاتر در حال توضیح لایی که به پویول زدم

 

لیونل مسی - عصبانی از اینکه با من تعویض شده

 

ساعت 18:45 - مجددا توی لیموزین

پام بدجور درد می کنه و کریستینا داره پاهامو می ماله

این زیدان عقده ای همچین تکل رفت رو پام که انگار بازی فینال جام جهانیه

کریستینا میگه : الهی فدات بشم کیا ! خیلی درد داره ؟

می خوای باقی برنامه هات رو کنسل کنم؟ بریم یه هتلی جایی استراحت کنی ؟

میگم : نه بابا ! نمیشه به  مردم  قول دادم .

کریستینا میگه :

خدا ایشالا لعنتش کنه ! مرتیکه کچچچل . ببین پاتو آش و لاش کرده کثافت

 

شرمنده این عکس رو نمیتونم بذارم

 

 

ساعت 20:15 – ورودی سالن کداک تیاتر

انقدر از این مراسم فرش قرمز بدم میاد که نگو

مخصوصا این خانومای فیس و افاده ای با این لباسای مزخرف مارک دارشون

/ 152 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

عجب تو که صبح تا شب همش با این سلبریتی ها می گردی ولی قوه تخیل قوی داری

غم شیرین

سلام. خیلی خیلی جالب بود. خیلی وقت بود توی وبلاگا متنی به این خوبی نخونده بودم. مرسی. قوه تخیل بالایی دارین و همه چیز خیلی خوب جفت و جور شده بود[لبخند]

دستهای کیهانی

ببینم قرصات و خوردی ؟ اگر نخوردی حتما کتکت رو از مادر بچه ها خوردی

تیراژه

عاااالی محشر چند تا پست پشت سر هم خوندم . یکی از یکی بهتر موفق باشی.

فلوت زن

وااااااااااااااااااااااااااای مثل همیشه بکر و تازه و خنده دار ![چشمک] عالی بود کیامهر عزیز!

شادی

وای دمت گرم[قهقهه][نیشخند]

بهار (خونه ی دل )

همیشه فکر میکردم احمدی نژاد توهم میزنه نگو خیلی های دیگه ام هستن [نیشخند]

نارنج

واقعا که ارزو بر جوانان عیب نیست