یک عشقولانه زن و شوهری

عشق یعنی وقتی غروب که می رسی خانه ، لبخند در را برایت باز کند ...

یعنی وقتی  حالت خراب است مهربان باشد کنارت ...

یعنی وقتی خسته ای یکی باشد که مشت و مالت بدهد و پشتت را بخاراند ...

یعنی وقتی سرت درد می کند  دستش  استامینوفن کدئین باشد ...

وقتی گرسنه ای  نان و پنیرش مزه کوبیده بدهد ...

 

عشق

یعنی اگر پلو شور بشود با لپ پر بخوری شام را

یعنی اگر گریه کرد و خط چشمش ریخت  خوشگل تر نگاهش کنی ...

یعنی اگر  حوصله نداری  ،حرفش را گوش کنی ...

یعنی اگر حرف دارد ، نروی بنشینی پای کامپیوترت ...

 

عشق

یعنی از حمام می آیی بیرون ، حوله دم دستت باشد ...

یعنی اگر کتری سوت کشید ،یکبار تو  چایی دم کنی ...

 

عشق

یعنی اگر در حال ترکیدن به خانه رسیدید ، اول او برود دستشویی ...

اگر شیر چکه کرد دو ونیم نصفه شب ، تو شیر را ببندی ...

اگر  هوا سرد است او پیش بخاری بخوابد ...

 

عشق

یعنی  برای  لقمه آخر سفره سیر شده باشی ...

یعنی برای دوستت دارم گفتن پیر نشده باشی ...

یعنی  از شوخی حتی بدش توی جمع دلگیر نشده باشی  ...

 

عشق یعنی

اسم بچه همانی باشد که او می گوید ...

رنگ پرده همانی باشد که او می خواهد ...

وقت  بلند شدن از مهمانی تا همان وقتی  باشد که او می ماند ...

 

عشق

یعنی دستت را حتی به شوخی برایش بلند نکنی  ...

یعنی دستت بوی دست کسی نگیرد  غیر از  او ...

یعنی اگر  خودش را مال تو کرده

خودت را  و تنت را و دلت را تمام مال او کنی ...

 

عشق یعنی

اگر صبح  بلند شدی و او نبود بغضت بگیرد 

اگر غروب آمدی و نبود گریه ات دربیاید

یعنی الویه درست کنی  با خیارشور زیاد که دوست داشته باشد

یعنی جارو بکشی خانه را که کیف کند

یعنی دستمال بکشی مبل ها را که ذوق کند

 

عشق یعنی اگر به نبودنش فکر کنی احساس آزاد شدن نکنی

خناق بگیری

گریه کنی

زار بزنی

 

عشق یعنی

اگر  کسی را دوست دارد سعی کنی دوستش داشته باشی

اگر از کسی بدش می آید ، دوست داشتنت را مخفی کنی

 

عشق یعنی وقتی می روی زیر  یک سقف مثلش بشوی

شبیهش بشوی

و انقدر همسرت را دوست داشته باشی که عشق  ، پیش دوست داشتنت لنگ بیاندازد

 

پی نوشت1 :

امروز صبح که بیدار شدم ومهربان کنارم نبود  غصه بزرگی آمد توی دلم

ولی بعد خدا را شکر کردم که این یک هفته صبح پاشدن و ندیدنش مثل برق و باد تمام می شود .

 

پی نوشت 2 :

یک مرد چقدر باید رذل و احمق باشد که مروارید توی خانه اش را  به آب نبات توی کوچه بفروشد  .

 

پی نوشت 2 :

 جرقه نوشتن این پست اینجا زده شد .

/ 108 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی

//////////////

//////////

//////////////////

//////////

ببخشید تروخدا اما هر کار میکردم کامنت ها نمیومدند. هی هی مجبور شدم باز باز بزنم!!!

زلال

واای خدای من عشق یعنی همسرت ماموریت باشه و با خوندن این پست اشک تو چشمام جمع شه.....یعنی تک تک ثانیه ها آرزو کنی زودتر برگرده

مهرپویا

خواندمش در انتها یک اشک از چشمم چکید شانس با من یار بود، این اشک من را کس ندید!!!!

مهرپویا

اما خوب، کجای اون سایت جرقه زدی کیامهر جان؟[متفکر]

مریم

اشک تو چشمم جمع شد. احساسم درسته یا الان باید لبخند رو لبام بود جای اشک تو چشمم؟!

علیرضا

همه اینها باید 2طرفه باشه. وگرنه سرابه. اونم تو سختی ها معلوم میشه نه به حرف.

نیمه جدی

خداوکیلی اینجاس که باس بگی : جمال هر چی عاشقه!