برنامه کودک 1

صبحها تلوزیون برنامه نداشت

ولی جمعه ها صبح ، شبکه 2 برنامه کودک پخش می کرد .

همین عمو قناد فیتیله یک مسابقه ای داشت به نام از مدرسه تا مدرسه

 

 و طرز شمارش امتیازاتش سوژه خنده ملت بود .

مثلا با یک آهنگ اواخواهرانه کشدار می گفت : پنج و پنج؟

و بچه ها داد می زدند : ده ! و عمو قناد  می پرسید : و پنج ؟

 و بچه ها داد می زدند : پونزده

جایزه ها هم یک عالمه چیز مستطیل کادو شده  بود انباشته روی یک میز

که کسی که سوال را درست جواب می داد می رفت و با قلاب ماهیگیری

برای خودش کادو بر می داشت ، البته اگر می توانست .

بعدتر ها مسعود روشن پژوه مسابقه محله را راه انداخت

که در زمان خودش سوژه ای بود

 

پیر و جوان و بچه در زیر دست و پا و فشار و هل دادن جمعیت

می رفتند جلوی میکروفن و شیرین کاری می کردند .

و شیرین کاری مثلا این بود که صدای خر را از خودش باحال تر دربیاوری

و یا با نوک زبانت دماغت را بخارانی .

اما شبکه یک که شبکه اصلی تره بود

هر روز از ساعت چهارونیم بعد از ظهر برنامه داشت تا وقت اذان مغرب .

حالا هرچقدر که کرم خدا باشد و اذانش را دیر تر بخوانند

برنامه کودک ما بیشتر تر طول می کشید .

البته اذان هم یک جورهایی کودکانه بود

مثلا یک بچه می آمد با کت و شلوار اذان می گفت

بعد محمد جواد فروغی با کت و شلوار  قرآن می خواند

و یک بچه هم با کت و شلوار سه رکعت نماز می خواند .

 

 

 

برنامه کودک با یک تیتراژ خنده دار شروع می شد .

ما اسمش را گذاشته بودیم بق بق

 

یک انیمیشن ساده و ضعیف که یک بچه ای بود

 که دستش را قلاب کرده بود پشتش که مثلا یعنی منتظر است

و جلوی یک پرده قرمز رنگ از این ور تصویر می رفت اونور تصویر و دوباره میامد اینور

و آهنگش هم همین بود :

بق بق بق بق بقققق

بق بق بق بق بقققق

و انقدر اینور و آنور می رفت و انقدر بق بق بق بق  می گفت تا اینکه یک گنجشک

می آمد و با نوکش پرده پشت سر پسر را بالا می کشید

که پشتش نوشته بود :  برنامه کودک و نوجوان

و پسر بچه از خوشحالی می پرید بالا و پایین

و دفعه سوم همان بالا می ماند از خوشحالی

 من و مینا و مینو همیشه سر اینکه کداممان ادای بق بق را در بیاوریم

دعوایمان می شد و آخر ها هم نوبتی کرده بودیم تا دعوا نکنیم

مجری برنامه هم اسمش خانوم خامنه بود

 

خانم خامنه

 

کارتون ها بهترین و لذت بخش ترین قسمت برنامه کودک بودند .

البته برنامه های بدرد نخوری هم داشت

مثل نشان دادن نقاشی های بچه ها که اعصاب خورد کن بود

یا بچه ها مواظب باشید

که با بچه هایی که دستشان را کرده بودند تو چرخ گوشت

و یا با کبریت بازی کرده بودند در حالیکه داشتند ضجه می زدند

مصاحبه می کردند .

البته همین بچه ها مواظب باشید هم  یک بخش  کمدی داشت

که مثلا چارلی چاپلین یا لورل هاردی   نشان می داد .

که با تمام بی ربط بودنش ما را می نشاند پای برنامه

90 در صد کارتون هایی که نشان می دادند ژاپنی بودند

نه اینکه شخصیت های ژاپنی داشته باشد بلکه ساخت ژاپن بودند

و خدایی همگی قشنگ و آموزنده

فکرش را بکنید :

مایی که اسطوره های بچگیمان کودکانی بودند اکثرا ً فقیر

که یا مادرشان مرده بود یا پدرشان

و فقط با دوستی و محبت و اتحاد و ایمان کارهایشان را می کردند

و دروغ نمی گفتند

و نامردی نمی کردند

و می دانستند دزدی کار بدیست

مایی که عشقمان فوتبالدستی و هفت سنگ بود

 واگر خیلی مایه دار بودیم اوج هیجانمان هواپیمای آتاری

الان این مملکت را ساخته ایم

خودتان حدس بزنید

بچه های امروز که خوراکشان بازی های کامپیوتری  خشن

و فارسی وان و کارتونهای فضایی و هیولایی و رباتی جورواجور  است

چه مملکتی بسازند برایمان !

چقدر حرف زدم

 می خواستم در مورد کارتون های بچگی هم بنویسم

ولی خیلی طولانی شد

امروز نزدیک به 50 تا اسم یادم اومد

که ایشالا یه گلچینی از قشنگ هاش رو برای پست بعد می نویسم

فکر کنم پست قشنگی بشه

  

/ 421 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

سلام فاتحه خودتون رو بخونید بالاخره وصل شد[شیطان]

حبیب

سلام فاتحه خودتون رو بخونید بالاخره وصل شد[شیطان]

حمید

شاید اشکال کار همینجاس که دنیای کارتونای زمون بچگی ما شبیه دنیای الانمون نیست...شاید بخاطر همینه که داریم گیج میزنیم...شاید بخاطر همینه که بد شدیم...بخاطر همینکه شخصیتهای کارتونای بچگیمون تو مزرعه و جنگل و دشتای تموم نشدنی زندگی میکردن...حقیقت اینه که دنیای واقعی نه شبیه مزرعه های تا دوردست گندمه...نه شبیه جنگل حیوونای مهربون...و نه شبیه دشتای سبز کارتونای تلویزیونای سیاه و سفید... آره...متاسفانه یا خوشبختانه کارتونای عصبانی امروز بیشتر به درد بچه ها میخورن تا چیزایی که ما میدیدیم...

حمید

میدونم دیر شده ولی اگه نگم رو دلم میمونه!... بابت پیشنهادات و نقدهایی که رو شبه داستان ناقابلم داشتید از تو و بقیه دوستان ممنونم...نمیدونم اصلاحیه "حکایت آخرین پاورقی نویس روزگار کاغذهای تمام گلاسه " رو خوندی یا نه ولی فکر میکنم اگه نمیگفتید و همونجوری میموند خیلی الکن و گنگ میشد... خلاصه که بینهایت متشکرم...

محبوب

عالی بود این پست .. عالی بود و چقدر منو برد به سالهای کودکی .. منم همیشه دلم می خواسته از این کارتون های بچگی بنویسم و می نویسم حتما چقدر خوب و تأثیرگذار بودن جدا

برو بچه های یزد

ای وای 22ساله شدم!!!من دلم واسه بچه های الپ و بارباپام اون موقع های خودمون تنگ شده نه این خاله سارای بی مزه و عمو پورنگ پر ادعا

دستهای کیهانی

چه خاطراتی رو زنده کردی کیا جان اینجا همیشه آدم تازه میشه

حبیب

[دست][دست][دست][دست][دست]

حبیب

[دست][دست][دست][دست][دست]