ضیافت

سه نفرند

حول و حوش 35 سال

از حرفهایشان معلوم است که سالهاست همدیگر را ندیده اند

خاطرات مدرسه را باهم مرور می کنند و بلند بلند می خندند

یکیشان که موهای سرش ریخته و مهندس صدایش می کنند

می گوید که یک دختر 3 ساله دارد

عکس دخترش را نشان می دهد و بقیه قربان صدقه می روند

لابد دختر خوشگلیست

 

نفر چهارم که وارد می شود صداهایشان بلند تر می شود

باهمه روبوسی می کند

از کار و زندگی هم می پرسند

از زن و بچه هایشان می گویند

ماشین هایشان را که جلوی کافه پارک کرده اند به هم نشان می دهند

به بهانه نشان دادن عکس، گوشی هایشان را به رخ هم می کشند

و گوشی های زاقارت را سوژه کرده و می خندند .

 

تازه وارد که آقای قد بلندیست کارت ویزیتش را به همه می دهد

می گوید یک شرکت کوچک دارد طرفهای نمی دانم کجا

مسخره اش می کنند :

بابا بالا شهری

بابا مدیر عامل

و یکی که از همه شوخ تر است می پرسد :

منشی با روابط عمومی بالا هم داری ؟

و همه از خنده روده بر می شوند .

 

خاطرات مدرسه را مرور می کنند

کیک و قهوه ای می خورند

و پکی به سیگارهایشان می زنند

به ساعتهایشان نگاه می کنند و از یکدیگر سراغ بهرام را می گیرند

مهندس که موهای سرش ریخته به بهرام که هنوز نیامده زنگ می زند

هر کدام بد و بیراهی از پشت گوشی نثارش می کنند

گویا بهرام توی راه است و بزودی می رسد

 

دوباره می روند سراغ خاطره ها

بیشتر خاطره ها را همان آقای شوخ تعریف می کند

نمی دانم اسمش کامبیز یا کامران

کامی صدایش می کنند

کامی  طوری خاطره ها را تعریف می کند

که انگار سر دسته اشرار مدرسه بوده است

از کتک خوردن از مدیر و ناظم و معلم می گوید

از آمپول انداختن توی بخاری

از پرتاب شاهدونه با لوله خودکار

 

بعد ادای تک تک معلمها را در میاورد

بقیه گاهی  توضیحاتی اضافه می کنند و غش غش می خندند

نگاه که می کنم می بینم همه کافه حواشسان گرم این چهار نفر است

 

کامی یکهو انگار جرقه ای توی ذهنش زده باشد

نیم خیز شده و می گوید :

بچه ها جریان پیرزنه تو دربند رو گفتم براتون ؟

/ 124 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهان

شما هم یک کاری کن بیرزن ها دعات کنن چرا به لکسوس اون لگد بزنی[خنده]

گرگ دونده

سلام دوست عزیزتر ازجان. روزی ما هم در کافه می نشینیم و آنموقع تو هواپیما شخصی داری و من فرغووون!! [لبخند] خیالت راحت. قول میدم با سه چرخه بیام که تو افسرده نشی..

گرگ دونده

من هرچی فکر کردم نفهمیدم مگه قضیه پیرزنه بده ؟؟ خب یه اشتراک لذت دوجانبه ست. برادر من روشن فکر باش. پسره دمش گرم خیلی خوب کاری کرده. حالا شما بدو دنبال داف های جیب خالی کن ..دوزاری آریاشهر!! (مثال بوده..) ببین به کجا میرسی..

گرگ دونده

در ضمن اصلا هم ازین دورهمی های لووس با قهقهه های بلند بدم میاد..حریم عمومی همه رو لگد مال می کنند.. فکر گکرده اند بامزه ترین آدمهای شهر اند ؟؟ نه.. واقعا ؟ من کلی خاطرات جینگولی تر دارم.. تو هیچ کافه ای هم داد نمی زنم.. اه اه.. چه لمپن هایی!! بهرام رو عشقه..[چشمک]

كيامهر

[قهقهه][قهقهه][قهقهه] تو خواب و زندگی نداری الهام ؟ 4:30 صبح اینجا چیکار می کنی بعد 6 ماه ؟

الهام

حس بدی بهم دست داد... ولی نمی دونم چرا! ولی جالب بود واقعن! تو این کشور چه اتفاق هایی که نمی افته!!

مغرور

اه پسر کف کردم.مردم چه کارا که نمی کنن.حالا بی خیال با تبادل لینک موافقی؟

گلپونه

این که غصه نداره هر جمعه بار و بندیل و ببند و برو دربند همه اش هم سعی کن به پیرزنها کمک کنی [قهقهه]

حاج کاظم

سلام کیاجان عذر میخوام یه مدت بهت سر نزدم گرفتاریم زیاد بود. در این مورد هم تو چندش آور بودنش شکی نیست البته نه از نظر پیرزنه ولی در هر حال خود بهرام خواسته. البته اگه قطعا عاقبت همه با دعای پیزنا مثل بهرام میشه شاید یه تجدید نظری بکنم. پاینده باشی

[خنده]