لوایح اتاق گفتمان

امروز داشتم توی  کیف مدارک  دنبال کاغذی می گشتم  که چشمم خورد به همان

سند چشم انداز

این اسم همین الان به ذهنم رسید . شما فرض کنید  کاغذ برنامه ریزی

مهربان خانه نبود و جای شما خالی انقدر خندیدم  که اگر  یک فیلم  کمدی محشر

تماشا می کردم ، انقدر  خوش نمی گذشت .

برنامه مربوطه خیلی جالب بود ...

با مهربان آمده بودیم و زندگی یکساله خودمان را هدف گذاری کرده بودیم .

این اهداف را  به چهار گروه تقسیم کرده بودیم  بدین شرح :

اهداف مالی - اقتصادی :

یکی از نگرانی های همیشگی من  توی زندگی این بود که هیچ وقت ، پس انداز نداشته ام .

یک وقتهایی ، مخصوصا اواخر ماه  باخودم می گویم :

مرد مومن !  آمدیم و همین الان زدی  و یک بنده خدایی را زیر گرفتی (زبونم لال )

چطور می خواهی  خرج دوا و دکتر بیمارستانش را بدهی ؟

هزار و یک اتفاق ممکن است توی زندگی ما بیفتد که نیاز به پول و هزینه دارد

 پس باید برای  حل این مشکلات و گذشتن از این حوادث یک پس اندازی داشت .

روی همین حساب قرار شد ماهی    nتومان را بگذاریم یک گوشه و کناری

انگار که اصلا این پول وجود نداشته است ...

بنابر این هر سال در حدود یکی دو  میلیون تومان پس انداز می شد

هرچند پول قابل توجهی نبود  اما می شد آن را به یک زخم زندگی زد .

 

اهداف تفریحی - سیاحتی :

مهربان می گفت : تو (یعنی بنده ) یا توی شرکت داری کار می کنی

یا توی خانه پای نت داری وقت می گذرانی .           

چرا ما نباید مثل بقیه سفر برویم  و سیاحت کنیم ؟

سفر خارجی که نخواستم . این همه شهر دیدنی که تا به حال نرفته و ندیده ایم .

یزد و کرمان و تبریز و شیراز و اصفهان که بغل گوشمان است .

می گفتم : عزیز دل برادر ! ما سفر نرفته اوضاعمان اینست

من که اهل توی چادر خوابیدن و  آفتابه به دست توی دشت  دنبال دستشویی رفتن نیستم .

الحمدالله همه فک و فامیل هم بغل  گوشمان توی همین تهران و در و دهاتهایش هستند

و کسی را در شهر های مزبور نداریم  که چتر بشویم  منزلش

پس چاره چیست ؟

مهربان  با کمک ریاضیات ثابت کرد که با کمی برنامه ریزی

و کم کردن هزینه ها ، مبلغ  xتومان در ماه پس انداز می شود  که با این مبلغ

می توان رفت سفر و هتل چند ستاره گرفت و خوش گذراند .

پس رفتیم و تقویم را برداشتیم و برای تک تک  روزهای قرمز متوالیش برنامه ریزی کردیم .

این سه روز تعطیل  اردیبهشت را می رویم کاشان ، جشن گلاب گیری

این چند روز تعطیل خرداد را هم می رویم شیراز

این چند روز  تعطیل  آذر هم که هوا سرد است  می رویم یزد به تماشای بادگیرها

این چند روز تعطیل  دی ماه هم ان شاء الله  جزیره کیش و خرید و عشق و حال و ...

 

اهداف تربیتی – سلامت :

مهربان می گفت : تو باید این عادت خطرناک را ترک کنی

(اسم این عادت را نمی گویم چون جاسوسان می روند به ابوی عارض می شوند

و ایشان اگر بداند بنده همچین عادتی دارم  احتمالا از ارث محروم می شوم )

شما اسمش را بگذارید چوخس

اضافه وزن هم که داری

صبح تا شب توی شرکت پای کامپیوتر نشسته ای

شب تا صبح هم توی خانه دوباره پای کامپیوتری

ورزش که نمی کنی

تحرک که نداری

چوخس هم که می کشی

با همین روند تا 10 سال دیگر  یا من را بیوه می کنی و بچه های نداشته ات را یتیم

یا اینکه هر چه داریم و نداریم باید خرج دوا و درمانت کنیم .

گفتم : تو بگو ! چه کنیم ؟

گفت : هفته ای سه شب ، به مدت یک ساعت پیاده روی اجباریست .

از این به بعد در این مکان ، وعده غذایی به اسم شام وجود نخواهد داشت  .

جمعه ها صبح ، بلا استثنا ء می رویم عظیمیه کوهنوردی

این چوخس لعنتی را یا ترک می کنی یا نهایتا روزی دو عدد استفاده می کنی .

مهربان راست می گفت .

من می خواهم زنده بمانم

من نمی خواهم جوانمرگ بشوم و بچه هایم بروند زیر دست بابای ناتنی

قبول ! بزن قدش ... من پایه ام

 

اهداف آموزشی – مهاجرتی :

مهربان چند وقتی بود که شدیداً پیگیر مهاجرت بود

اینکه به کجا و چرا زیاد برایش مهم نبود

فقط می گفت اینجا برای ماندن فایده ندارد و باید رفت .

هرچند در مورد رفتن به نتیجه نرسیدیم

قرار شد  برویم  و کلاس زبان اسم نویسی کنیم

فراگیری زبان از اوجب واجبات است و حتی اگر هیچ وقت رفتنی نشویم

توی زندگی و کار بدرد بخور است .

پس قرار شد که توی برنامه هایمان آموزش زبان را قرار دهیم

ومهربان هم برود دوره های تخصصی شبکه را فرا بگیرد تا وقتی درسش تمام شد

یک مهندس باسواد باشد و یکهو برود توی بازار کار ...

 

 

 

کاغذ را تا کردم و  گذاشتم توی کیف

به خودم گفتم : خب برای چی می خندی مرد حسابی ؟

کجای این برنامه ریزی خنده دار بود ؟

اینکه از آن پس انداز چند میلیونی خبری نیست  و در عوض

دو تا قسط ماشین و دو تا قسط وام ازدواج عقب افتاده خنده دارد ؟

اینکه  به جای 10 کیلو  کاهش وزن 5 کیلو هم اضافه کردی خنده دارد ؟

اینکه  یک صبح جمعه رختخواب مبارک را ول نکرده ای و کوه نرفته ای خنده دار است ؟

اینکه 5 تا چوخس  در روز دارد می شود روزی یک بسته خنده دارد ؟

اینکه  یک مسافرت دو نفره  حال عوض کن با هم نرفته اید بامزه است ؟

اینکه هیچ کاری برای رفتن از اینجا  نکرده ای خنده دارد ؟

 

 

 

زندگی خود را برنامه ریزی کنید  ...

نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای این حرف را زد ؟

ولی  هر بنده خدایی بوده ، جمله اش ناقص است  ...

 

زندگی خود را برنامه ریزی کنید

و برنامه مربوطه را اجرا بفرمایید  بی زحمت ...

 

پی نوشت 1 :

این پست کرگدن  و شیوه خوبی که در زندگیش پیش گرفته است

 در نوشتن این پست بی تاثیر نبود .

 

پی نوشت 2 :

به جان عزیز جانم  اوضاع ما انقدر ها هم که نوشتیم وخامت ندارد ...

برای تاثیر بیشتر متن ، اغراق کردیم  به خدا .

 

پی نوشت 3 :

اینکه کیامهر باستانی توی وبلاگش به توکا نیستانی لینک بدهد

مثل اینست که یک رئیس جمهور محبوب برای اوباما  نامه بنویسد

هرچند  که نه من به خوش تیپی رئیس جمهور محبوب هستم نه توکا به سیاهی اوباما

به هرحال ، حیفم  آمد تا اینجا بیایید و این پست محشر توکا را نخوانید .

/ 98 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام

همه رو بیخیال ولی چوخس رو ببوس بذار کناررررررررررررررررررررررررررر

رویا-حرفخونه

چوخس؟؟؟؟ دم نسل خودمون گرم که حتی اگه چوخس هم میکشن جلو مادر و پدر رو نمیکنن و حرمت نگه میدارن. دمت گرم. برنامتون هم خیلی آشنا بود.از همون بر نامه هایی بود که شونصد بار بنده و همسر گرامی به تحریر درآورده و در زمان اجرا زاییده ایم زیرش. وضعیت حال حاضر اجازه ی همچین برنامه ریزی هایی به صورت اجرایی نمیدهد.فقط رو کاغذ ممکنه.

رویا-حرفخونه

آخ آخ این کوه عظیمیه رو ما هم 700 بار برنامه گذاشتیم و دیگه نرفتیم. خراب شه این کرج که کوهش هم غیر آدمیزادیه. برهوت.....خشک...... البته اگر از سمت چالوس بیای پایین باحاله. اما در کل کوهی نیست که آدمو روز جمعه ای از رخت خواب بکشه بیرون.

مژگان امینی

ما یک برنامه ریزی داریم هر چه به خرج ها اضافه می شود به شیفت های کاری همسر اضافه می شود ولی نمی دانم تا کی جواب بدهد.[اوه]

مهتاب

ای جااااان چقدر خوب بوددددد ... لطفا مهربان ِ پست ها را زیادترکنید اگر می شود ! [زبان] پستهایی که مهربان داره خیلی نازنین تر تره ! . . . درضمن اون پی نوشت 3 همی کشت ما را ! [خنده]

مهتاب

یادم باشه درمورد چوخس یه چیزی دم گوشت بگم [نیشخند]

مهتاب

اصلا چرا یواشکی ... خودت بیا و یه تحلیل بده از نظر فروید درمورد چخوس ! [چشمک]

مهتاب

[اوه][خنده][قهقهه] چوخس رو بردم به وزن چخوف شد چخوس !

ثمانه

[نیشخند] .. چه برنامه باحالی .. مهربان جان اگر مدیر برنامه ریزی کشور میشدی اوضاع کشور وخامتش از این کمتر بود!! .. [چشمک] .. ما که اهل عملیم [نیشخند].. شما را نمیدانیم [ابرو]

علیرضا

سلام ای بابا منو بگو تا اخر خوندم به امید اینکه بگی الان برنامه ریزی کردیم و نتیجه داد ولی هر کدومو که نگاه می کنم می بینم زیاد هم شخصی نیست و می شه همه از روش کپی کنن از چشم شما چه پنهون اون ورزش و زبان و فعلا من جدی کردم تو هم جدی بگیر