تقدیم به کرگدن گنده ای که تنها سفر نکرد

خرداد٨٨ وقتی اولین پست جوگیریات رو می نوشتم

فکر نمی کردم دنیای وبلاگ نویسی انقدر  عجیب و دوست داشتنیه

فکر نمی کردم انقدر به این دنیا و آدمهاش وابسته بشم

بحبوحه انتخابات بود و من طنز سیاسی می نوشتم

توی گشت و گذارهام با سید عباس موسویآشنا شدم

چند باری براش کامنت گذاشتم و عباس جوابم رو داد

و بعد از چند وقت دیگه جوابی نداد

وقتی به وبلاگش سر می زدم  توی عکس پروفایلش

دو تا آدم می دیدم که از باسن به هم چسبیده بودند

انگار می خواستن با هم دوئل کنند

وقتی برای عباس کامنت گذاشتم که کدوم یکی از این دو نفره

محسن باقرلو برام کامنت گذاشت که :

این آدم گامبالوی اینوری عباس است

و این کچل شکم برآمده اونوری منم کرگدن

برای من که از وبلاگ نویسیم چند ماهی بیشتر نمی گذشت

جالب بود که آدمی با این همه بازدید و این همه کامنت چرا باید برای من کامنت بذاره؟

وقتی کرگدن رو لینک کردم و بهش خبر دادم اومد و برام نوشت :

ما هم شما را لینک کردیم و زین پس از مقربان درگاهتان  هستیم .

 

خیلی کم  به وبلاگش سر می زدم

چون هر وقت که براش کامنت میذاشتم جواب نمی داد

به نظرم دنیای اولولون یه دنیای واقعی بود با یه عالمه آدم واقعی

و این با جوگیریات من که هیچ وقت هیچ چیز خصوصی توش ننوشته بودم

خیلی فرق داشت .

عکس های محسن توی اکثر پستهاش بودند

از زندگیش و از عشقش و از دوستاش خیلی راحت می نوشت

ولی جوگیریات من عکسی از صاحبش نداشت حتی کسی نمی دونست

من ازدواج کردم و حتی صمیمی ترین دوستانم از وجود آدمی

به اسم کیامهر باستانیاطلاع نداشتند .

 

حالا که فکر می کنم جز چند تا پست زمستون پارسال چیز زیادی از اولولون یادم نمیاد

اون پستی که ماه رمضون پارسال از پچ پچ دو تا پیرزن و خنده یواشکیشون نوشته بود

اون پستی که عکس کامپیوتر و میز کارش تو شرکت رو انداخته بود

و اون پستی که باقرلوی بزرگ اومده بود دم شرکتشون

و اون پستی که با شلوار کردی داشت فرش میشست

تنها پست هایی هستند که یادم میاد .

 

از پست عکسهای کودکی مشتری دائم کرگدن شدم

فروردین امسال بود

و دلیلش این بود که عکس بچگی من هم بین عکس ها بود

اغراق نمی کنم ولی با اون پست هم من عوض شدم و هم جوگیریات

انگار از یک کیامهر مجازی تبدیل شدم به یک آدم واقعی

پست عکسهای کودکی پست بی نظیری بود

و هیچ وقت فراموشش نمی کنم

انقدر از این اتفاق هیجان زده بودم که حتی براش شعر هم گفتم :

 

سلام محسن کچل،مرد آهنین! اگرچه

مرد  آهنین  که  بی بدن  نمی شود

              رفتم  آمدم میان  وب  نوشتتان  ولی

              عزیز من تفنگ بی گلنگدن نمی شود

ایده دزد بچه باز عکس جمع کن !

هیچ ایده ای چنین خفن نمی شود

بیست و هفت مشتری هزارو خرده ای نظر ؟

شکر حق که در کامنتها بزن بزن نمی شود

            گنده لات های پرشین بلاگ گم شوید

           چون که هر خری که کرگدن نمی شود

 

 محسن هم برای تشکر یک آیکون قهقهه در جواب کامنت من گذاشت

بعد از اون هر وقت که وصل شدم به اینترنت

غیر ممکن بود وبلاگ کرگدن رو باز نکنم

غیر ممکن بود براش کامنت نگذارم

چند روز بعد محسن یک پستی نوشت به اسم سهم ما رو کی چپو کرد ؟      

یک عکس از پشت بوم خونشون و ساختمونهای سر به فلک کشیده گذاشت

که منظره تهران رو دزدیده بودند و فقط یک حفره کوچیک از بینشون مونده بود

انقدر تحت تاثیر این پستش قرار گرفتم که این شعر اومد :

 

قاب آسمون رو دزدیدن و بردن
خوبیامون رو فنا کردن و رفتن
                                     وسط زمین فوتبال قدیمی
                                    برج میلادو  بنا کردن و رفتن

جای آسمون آبی و ستاره
حسرت دیدن خورشیدو گذاشتن
                               وسط پارکا به جای گل و سنبل
                               برامون لوازم آهنی کاشتن

دلای پاک و قشنگ انگاری مردن
اگه هستن درب و داغون و قراضن
                                خدا رحمت کنه این مردم چینو
                             نصف قیمت عینشو بازم می سازن

آرزو های قشنگتو سوا کن
تا هنوز شهرو ازون رخنه می بینی
                             این همه نوستالوژی مال کجاته
                            تو زمونه به پشت میز نشینی ؟
در نسخ قدیمی این بیت به این شکل نیز آمده است :
این همه نوستالوژی مال کجاته
تو گرونی پیاز و سیب زمینی؟


قدر امروز رو  بدون محسن گامبو
گرچه آدماش همه زخمی و خستن
                      چونکه یک روزی بلند میشی می بینی
                       کرگدن!همون یه سولاخی رو بستن

 

 اردیبهشت امسال بود که شماره موبایلش رو گرفتم و با هم حرف زدیم

و از اون روز تا الان روز و هفته ای نیومده که به هم اس ام اس ندیم

یا چند دقیقه ای وسط کار سخت روزانه شرکت دل و قلوه رد و بدل نکنیم

گاهی میشه که با بهترین دوستم کورش که خانومش دوست صمیمی مهربانه

ماه به ماه حرف نمی زنم ولی غیر ممکنه روزی بیاد که از محسن باقرلو

بی خبر باشم .

 

همون روزهای اردیبهشت که روزهای بدی  بود هم برای محسن و هم برای اولولون

و پست نمی نوشت و فقط فتو بلاگ رو آپ می کرد

و گفت که شاید دیگه ننویسه

و گفت دیگه تو کامنتدونی من چت نکنید

و دیگه چرت و پرت و حرف نامربوط به پست ننویسید

من توی کامنتدونی پست رونمایی از اولولون جدیدچقدر مزخرف نوشتم

امروز که کامنتهای اون پست رو می خوندم به خودم گفتم هرکی جای محسن بود

باید چارتا فحش کش دار حواله این کامنت گذار فضول می کرد و بهش می گفت

به تو چه عوضی ؟

ولی محسن همون شب با طنز بی تربیتانه دوست داشتنیش در جواب اس ام اس من

که پرسیده بودم :چته محسن ؟

گفت : هیچی ! پر ... د شدم

و بعد یه جمله از قرائتی گفت :

که کی گفته حرف مرد یکیه ؟ب

چند روز بگذره درست میشم .

 

و من باز براش گفتم :

حرفی بزن ! سکوت تو   دیوانه می کند

فرقی نمی کندکه حرف قشنگیست یا که بد

                         قاطی کنم حساب تو را می رسم رفیق

                         خود انتخاب کن بزنم مشت یا لگد ؟

((کفاره شراب خوری های بی حساب

هشیار در میانه مستان نشستن است))

                          این بیت ناب خواجه شیراز را ببین

                        این قهر نیست عزت خود را شکستن است

قهری که عالم و آدم نفهمدش

بر پیکر ظریف کرگدنت تازیانه است

                         خوشحال باش و نگو حرف تو یکیست

                         پاینده نیست عادت تو ماهیانه است

 

خرداد ماه وقتی پست غمگین ترین صورت شادرو نوشت

همون پستی که با آل استار آبی رفته بود عروسی پسر عمه اش

و اونجا از دیدن دختر کارگری که بین اون همه مرد داشت

از مهمونها پذیرایی می کرد ،حسابی ناراحت و متاثر شده بود

براش این تذکره را نوشتم :

 

آن هنرمند آس و پاس
آن آل استار آبی خوش لباس
آن راننده تاکسی جامعه شناس
آن تانکر احساس
آن رفیق حاج عباس

آن مرد آهنین خوش بدن
آن صاحب یک پراید سبز لگن(فقط برای قافیه)
آن بگذشته از هفت خان بلاگستان چون تهمتن
آن گنده لات کامنت افزون پرشین
آن صاحب وبلاگ گرانسنگ کرگدن

آن در باطن کودک در ظاهر لولو
آن همسر مریم ترین بانو
آن موقشنگ سابقاً سیبیلو
آن چسبیده به وب با چسب دوقلو
آن خوش صدا تر از تتلو
حضرت محسن خان باقرلو
دامت افاضاته



در خبر است که شامی شیخ به مهمانی همی شد
خلق نعره زنان و پای کوبان
ترانه حالا وای وای
وای وای وای وای
همی خواندی و در پوست نگنجیدی
ولی شیخ در کنجی نشیمن کرده و شیون همی
یکی از مریدان به نام
خواجه کیا جرجانی شیخ را پرسید :
ای شیخ ترا چه می شود ؟
از چه کنج عزلت گزیده و لب به دندان ملامت گزیده ای؟

شیخ ما را چه چیز غمگین کرد ؟
او که فی الفور بندری می زد

با آل استار می زدی تکنو
هلی کوپتر جلوت کم آورد



شیخ گفت  : خواجه کیا خموش !
که غمی بزرگ مرا در سینه قلمبه شده و عنقریب بغضم ترکیده آب مماخم  جاری گردد

خواجه کیا گفت : یا شیخ به گمانم خیار و سیب به فزون تناول کرده ای  تورا رودل شده است
شیخ گفت :خواجه کیا ! من در نخ آن دخترک خوش صورتم که پیاله گردان مجلس است

و بسان مغبچگان صورت آراسته و جامه پیراسته

خواجه گفت : ای شیخ ! معاذ الله . کفر مگوی

مریم بانو دلگیر گردد و بر تو خشم گیرد وبا نعلین (دمپایی) بر سر کچل تو کوبد

شیخ گفت : خواجه کیا ! امشب عروسی پسر عم من است
تو اینجا چه غلطی می کنی؟
خواجه کیا گفت :شیخ ! من مریدتم می خوام تو رکابت باشم

شیخ گفت : اگر مرید منی مرا با خیالاتم رها کن
به میان رفته چرخی بزن و سماع کن

خواجه کیا به میان رفت و چرخید و سماع همی کرد
و آنقدر چرخید که طبق قانون چهارم نیوتن  به هوا رفت و فنا شد

 

/ 101 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

عرض ارادت و جان نثاری خالصانه قربان ! با زحمتهای ما ؟

ساقی

دوستی شما دو عزیز همیشه مستدام[گل]

حرفخونه

جدن زیباترن و با احساس ترین پستی بود که ازت خوندم. عالی بود. ایشالا دوستیتون تا همیشه پر از صافی و صداقت و یکرنگی باشه.

ققنوس

كيا جان حمايتت مي كنم مرد بزرگ ... My Vote Is KIAMEHR[لبخند]

دوست

دنیای عجیبیه این اینترنت...حتی دوستی هاشم عجیب و قشنگه!

نیما

کیامهر حمایتت میکنیم ! اون عکس آخری رو هم خودم شمارشو دارم !

الهه

سلام...خوبی؟مسافرت که خوش گذشته ایشالا... خیلی قشنگ نوشته بودی و این دوستی رو توصیف کرده بودی...خیلی از این دوستی ها ی ندیده و نشناخته به عمیقترین و صادقانه ترین دوستی ها تبدیل میشن و خاطره سازن...عمر دوستیتون ابدی باشه[لبخند]

الهه

در ضمن اون اشعاری که در وصف و خطاب به محسن خان نوشته بودی خیلیییییی محشر بود...کلن طنازی...چه به نثر.چه به نظم[گل]

مریم

خوش به حال محسن خان کرگدن و مریم ترین که دوستانی همچون شما و مهربان رو دارن.

ماهی تنگ بلور

تو رو حتون که ادم میاد به یکیتون سر بزنه سر از هزار جا در میاره[نیشخند]آقا خیلی مخلصم هم خودتو هم کری گدی جونو[قلب]